زنده باد تساوي!
مادر بزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست.وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد ،مادر بزرگ خيلي ارام مي گفت:مرد است ديگر:از مرد بودن،مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست.مادر بزگ مي دانست مرد ها از بخشي از حقايق هستي محرومند.لمس لطافت در جهان،در انحصار جنس دوم است و ذات جهان،لطيف است.مادربزرگ مي گفت:كار زن ها با خدا اسونه.مرد ها از راه سخت بايد بروند.راه ميان بري بود كه زن ها ادرسش را داشتند و يكراست مي رفت نزديك خدا.شايد اين ادرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.به هر حال،ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم.
رئيس شركت ما به ما بن فروشگاه...داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم.ده تا نايلون پر از روغن،شامپو،وايتكس،شيشه شور؛كنسرو،رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقيه ي همكارهاي شركت كه ان ها هم بن داشتند و خوشبختي،داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را در مي اوريم و بلند بلند مي خنديم و بار هايمان را مي كشيم سمت خانه.چقدز مادر بزرگ بدبخت بود كه در ان خانه مي شست و مي پخت.حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه ازادي شيريني دست يافتيم.ما چقدر رشد كرديم.افتخار اميز است كه ما الان،هم راننده اتوبوس هستيم،هم ترشي مي اندازيم و هم مهندس معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد.هوررررا ما هر روز تواناتر مي شويم.مرد ها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم.وقتي مرد ها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند،ما با يك دست بچه را مي گيريم و با دست ديگر خريد ها را:گوشي تلفن همراه بين گردن و شانه و كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم.افتخار اميز است!
سلام به دوستان و بازدیدکنندگان محترم . این وبلاگ متعلق به برو بچه های فیزیوتراپی 89 اصفهانه.