دلم برا همکلاسیام تنگ شده:


همونایی که تحویل نمی گیرن

همونایی که همکلاسیاشونو فراموش کردن

همونایی که بی معرفتن

همونایی که خوبن

همونایی که دوست داشتنین

همونایی که من کلی اذیتشون می کنم

همونایی که من دلم هوای دیدنشونو کرده

همونایی که دوسشون دارم


دلم تنگه برا سی تا گل رز آبی

...............................

گلایـه دكتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ��br>

و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد

وقتي بيايي...

وقتي بيايي به تو خواهم گفت كه تنها امید به آمدنت دلم را زنده نگه داشته است و تنها و تنها با اميد به ديدار روي تو، هر صبح رو به خورشيد مي‏كردم و در درون قلبم نام زيبايت و زيبايي نامت را زمزمه مي‏كردم.

نذر كرده‏ام وقتي آمدي گردنبندي از نرگسهاي شكفته باغچه وجودم را به نشانه خوش‏آمدگويي، تقديمت نمايم. باشد كه پذيرايم باشي.

براي آمدنت نذر كرده‏ام وبا خود عهد بسته‏ام كه سيصد و سيزده روز، روزي دوازده بار روي ديوار قبلم بنويسم:    

 «خدا كند كه بيايي!!!»

 اللهم عج لولیک الفرج

جملاتی که ویـتامیـن روح هستنـد

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است


ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ...


تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا ...



خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...



با کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی ...


انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد!


مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند ...


تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند ...


چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...


دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند
ولی هرگز خواب هم را نمی بینند ...


اگر گیاهان صدایی نداشته باشند
به معنای آن نیست که دردی ندارند ...


اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
باور محال بودنش را عوض کن ...


برنده می گوید مشکل است، اما ممکن
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل ...


آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند ...


حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید به خودتان مغرور نشوید
چون هیچ کس از شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید ...


من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم
هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام ...
"بیل گیتس"


تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است ...
"آرتور کلارک"


برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم،
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم ...
"ژوبرت"


دوست تو کسی است که هرگاه کلمه "حق" از تو شنید، خشمناک نشود ...


بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش
امید هیچ معجزه ای از مرده نیست، پس زنده باش ...


یادها فراموش نخواهند شد، حتی به اجبار
و دوستی ها ماندنی هستند، حتی با سکوت ...


دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد، ترکش نکند ...


زندگی قانون باورها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش که لایق بهترین هایی ...


اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم ...


زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن ...


زن مانند شیشه ی ظریف و شکستنی است
هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است این شیشه ناگهان بشکند ...


آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم ...


پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق ...


مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند
اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست ...


زندگی ارزش دویدن دارد، حتی با کفشهای پاره !


گلایه ها عیبی ندارد، کنایه هاست که ویران می کند.


یادمان باشد که "اعتماد" المثنی ندارد، پس لطفا گمش نکنیم.


یه قلب پاک از تمام مکانهای دیدنی جهان زیباتر است.


در زندگی باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شیشه میكوبی؛
ابر باش تا منتظرت باشند كه بیایی


غم قفس به كنار
آنچه عقاب را پير مي كند
پرواز زاغهای بی سر و پاست ...


بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن
که بدترین روزها در کنارت بوده اند ...


دنبال واژه نباش؛ کلمات فریبمان میدهند
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش میرود
فاتحه ی بقیه حروف را باید خواند ...


گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد
چه زیباست فکر کنیم طوفانی در راه است
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد ...


نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت،
اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت