تسلیت یا صاحب الزمان

 

 

 

 پیامک های ویژه ایام شهادت حضرت فاطمه(س)

 

دکتر شریعتی:

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

«فاطمه، فاطمه است»

الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا

غروب غربت مادر سفر بس است بیا

بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع 

 به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا

شهادت حضرت زهرا تسلیت

داستان یک ايميل از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی....

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظر بودم. با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

لحظه ای تا مرگ

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
 

معجزه قرآن!!!

 
 
وقتی یکی از معجزات قرآن باعث مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی می شود




... وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.

بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده.

نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار !!در قرآن آمده است.
 
 

گاهی.......

گاهی جریان زندگی، آنقدر سخت می شود که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن ازاو می گذرد....

گاهی زمان، آنقدر سخت می گذرد، که نه دلداری، دردی را دوا می کند و نه صبر....


گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود....


گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی، طوری که دیگر راه گریزی نیست.....


می دانم، آنقدر زندگی برایت سخت می شود که تنها، فکر نیستن آرامت می کند، فکر مردن....


ولی یک چیز را خوب می دانم،خداوند زمانی به فریادمان می رسد، که  در خیالمان هم تصور نمی کنیم


فقط باید بخواهیم... با تمام وجود

عنوان راتوانتخاب کن

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد...

لطفا ادامه مطلبو بزنید

 

ادامه نوشته

شیطان با معرفت

تبليغات:

گفتگو با شیطان
موضوع: تفریح و سرگرمی قرآن و اسلام مذهبی و دینی مطالب جالب و خواندنی | 335 بازدید | نویسنده: سینا خان | تاریخ: ۱۳۹۰/۰۱/۱۲ |

3039 گفتگو با شیطان

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»


اینم به خاطر آشنا که بفهمه از کجا مطلبامو کپی پیس میکنم


بربلندای ژنتیک


از اونجایی که دیدم خیلی ژنتیک دوست داریدو درس شیرینیه چندین جمله ی زیبا از جزوه ی ژنتیک انتخاب کردم

-تفکیک غیر طبیعی دریک حامل دخول می تواند فرزندان با مضاعف شدن وحذف قطعه ی داخل شده ونیز فرزندان طبیعی وحاملین متعادل ایجاد کند

-یک حامل حذف کروموزمی برای اطلاعات ژنتیکی روی قطعه مطابق همولوگ های طبیعی هموزیگوس است(آخه مرد مومن این جمله نهادش کجاست فعلش کجاست  به چه زبونیه.آخه مرد....................)

-450نوع جهش متفاوت در ژن pahشناسایی شده است.شایع ترین جهش trp---»408argاست که در بر دارنده ی ناحیه cpgبسیار جهش پذیر می باشد.

امیدوارم تو امتحان دیگه سوالات با این دستور زبان مدرن نیاد.(من سه سال تو هلند بودم اصلا از این خبرا نیست...........)

                                                                   امتحان خوبی داشته باشید

مناجات

                پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده .

 بگذاردر هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .

هر جا آسيب است عفو ،

                    هر جا شک است ايمان ،

                               هر جا نواميدي است اميد.

                                         هر جا تاريکي است نور

                                                      و هر جا غم است سرور.


پروردگار عالم به من لطف کن

    تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

همانطور که مي فهمم فهميده شوم.

همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم

     زيرا در اثر دادن است که دريافت مي کنم، 

    دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم

      در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم.

 

 

 

کلینیک خدا !!!

کلینیک خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،فهمیدم که بیمارم ...

 

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشانداد.

 

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدودکرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

 

 به بخش ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم وآنها را در آغوش بگیرم.

 

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراترببرم.

 

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

 

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد.

 

به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

 

 

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

 

قبل از رفتنم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

 

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

 

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم

 

وزمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...

 

 

امیدوارم خدانعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

 

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

 

لبخندی به ازای هر اشک

 

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

 

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

 

و اجابتی نزدیک برای هر دعا 

                                                     "با خدا باشید"

دکتر علی شریعتی

 

- خداوندا مردم شکر نعمتهای تو را به جا می آورند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست.         

- با همه چیز در آمیز و آمیخته نشو، در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.                           

 - آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند.                                       

- دوست داشتن آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟

 - کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.                             

-بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند معنی جز رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل  نکن                                                                              

  -چه بسیار دلهایی که می پرستند و نیکی می ورزند و پرستش و تقوی و نیکی نیز در آنها زشت و آلوده و پلید است. و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند و خطا و هوس و گناه نیز در آنها زیبا و پاک و زلال است.                                                                                                                             -خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم. چه دوست تر می دارم بزرگواری گولخور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.

دل نوشته!!!

           

           قلب من اندیشه ایست کامل در ذهن الهی و هم اکنون در جایگاه درست خود قرار دارد   

           دل من دلی ست شاد و بی باک و مهر آمیز!!

           نور خدا بر یاخته های تنم می تابد و برای صحت نفسم و سلامتِ تابناکم ، او را سپاس می گویم.

          از سختی امور نمی رنجم به خدا توکل می کنم و او هم اکنون مراد دل مرا به من می دهد.من بنده خداوندم و ارباب دولتمندم هم اکنون همه ثروتش را به پای من می ریزد.من بنده خداوند هستم .همه چیز دست به دست هم می دهد تا راه را برایم بگشاید.

         آنچه جویای آنم هم اکنون جویای من است.

        من باور دارم که برای هر انسانی توفیقی هست هر چند که انگار این توفیق در پس در ، یا دیواری پنهان شده است.که البته اغلب، این حصار، حصار نفرت است، نفرت از کسی یا نفرت از اوضاع و شرایطی ، که راه خیر و خوشی را مسدود می کند.

        من باور دارم که خشم و نفرت و انزجار و بدخواهی و ترس و هر چه از این دست است بافت های تن را پاره پاره و خون را مسموم می کند و من برای خنثی کردن رشک و خشم و انزجارو نفرتم : همیشه به این حقیقت ایمان داشته ام و باخود چنین گفته ام که خدا  آنچه را که برای دیگران کرده، بیش از آن را  برایم انجام داده و می دهد و خواهد داد.

         من باور دارم که هیچ کس به آدمی نمیدهد مگر خود او و هیچکس از آدمی چیزی دریغ نمی دارد مگر خود او. بازی زندگی یک بازی انفرادی است.

         من باور دارم که به هر چه توجه می کنیم با آن یکی میشویم.تنها آن چیزهایی را به خود جذب می کنیم که بی نهایت به آن می اندیشیم ، پس اگر مدام متوجه مصائب و شکستها باشیم، با شکستها و مصائب روبرو میشویم.ومن کوشیده ام تا ذهنم را از شکست ها و مصائب تهی کنم.

          من باور دارم که جهان ما تبلور آرمانها، اندیشه ها و کلام خودمان است.اگر آرمان ، اندیشه و کلام خود را عوض کنیم ، ضمیر ناخود آگاهمان همه اوضاع و شرایطمان را آنطور که دستور داده ایم عوض خواهد کرد.

          من باور دارم ......

                                                                      "بدرود"

انسان شناسی

دکترشریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده
 
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.