شعر فاصله! تقدیم به فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست !!

گلواژهای ماندگار از دیدگاه بزرگان!

 










 به این میگن یه کلاس یه دست و همدل و جون:

ادامه نوشته

افتخاری غرور آفرین

 

 

"جناب آقای مهدی رضائی اردانی":

"دانشجوی فیزیوتراپی ۸۹ اصفهان"

کسب مقام برتر و مدال طلا در رشته دومیدانی، ماده "چهاردرصدمتر با مانع" و نایب قهرمانی و مدال نقره در ماده "چهارصد متر امدادی" شما را در دهمین مسابقات المپیاد ورزشی دانشجویان علوم پزشکی کشور، به شما و جامعه فیزیوتراپی اصفهان و ایران تبریک و تهنیت گفته و سربلندی و پیروزی شما را از درگاه ایزد توانا خواستاریم

"دانشجویان فیزیوتراپی ۸۹ اصفهان"

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/79/03.jpg

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکرده‌ای
و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش …
شروع می‌کنی به خرج کردنشان ...
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،
توی رقص اگر پا‌ به ‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد،
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد.
برای یکی، یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی، یک دلم برایت تنگ می‌شود، خرج می‌کنی.
یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی، به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها،
به سوء استفاده کردن، به پیری و معرکه‌گیری.
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن ‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند.
غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.
دکتر علی شریعتی.

یه همچین موجوداتی بودیم!

نمونه سوالهای رایج توی همه ی خونه ها
این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه ؟
چی از جون این یخچال بدبخت میخوای ؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟
این موقع شب با کی حرف میزنی ؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟
کی غذای منو خورده ؟

شونه آدم که هیچی
شونه تخم مرغم پیدا نمیشه سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم !


آقا یه دقه وایسید !!! یه سوال ! مرد و مردونه ! بالا غیرتن
چرا وقتی اس ام اس خالی میفرستیم ، انگلیسی حساب می کنن ؟؟؟



تا حالا دقت کردین
وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه
تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته ؟!!

یکی از بدترین لحظه های زندگی وقتیه که فیلم رقصیدنت رو توی جمع نگاه می کنی

کاربردی ترین چیزی که من از کتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که
وقتی در ترشی یا مربا باز نمیشه, بگیرمش زیر آب گرم گرم!

چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..!
وقتی معلم میبردمون پا ی تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده … ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:
 امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!

یه اغذیه فروشی نزدیک ما هست ، ساعت دو تا دو و نیم می بنده میره برای ناهار !
(کور شم اگه دروغ گفته باشم!)

شش ماه به دوستت مهربونی میکنی ، خوبی باهاش ، هر کاری میگه میکنی
که بفهمونی دوستش داری …
دو روز که اعصاب نداری ، میگه: حالا شناختمت

اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ میخونم خوانندهه اشتباه میخونه !

تا حالا دقت کردین وقتی سوهان میخوری نود و پنج درصدش میره لای دندونات و فقط پنج درصدش نصیب معدت میشه

لازم دونستم تاکید کنم که بهترین شغل داشتن بابای پولداره


ادامه نوشته

می گویند ...... اما ......

می گویند : وقتتو با حسادت تلف نکن گاهی انسان پیش و گاهی عقب تر از دیگران است و این یک قاعده ی زندگی است ولی در انتهای راه به خودت ایمان داشته باش.

اما: چه بهتر که حسود ایمان دیگران باشیم .زندگی یک قاعده نیست یک جریان است و اگر قاعده می بود همیشه ثابت می ماند و زودتر می یافتیم  چه عناصری دارد آنگاه آسان شکستنی می شد.

می گویند: تعریف هایی که ازت میشه را به خاطر بسپار... و اگر در این مورد موفق شدی به منم یاد بده .

اما: حقیقت تعریف و تمجید از تو وقتی ارزش دارد که هم وزن حقیقت تو باشند؛ صرفاً چاپلوسی و تملق نباشند . موفقیت یاد گرفتنی نیست ، یاد دادنی نیست، به دست آوردنی است .عذر می خواهم که نمی توانم یادت بدهم.

می گویند : سعی کن اگر نمی دانی با زندگیت چکار کنی احساس گناه به خودت راه ندی!

اما : احساس گناه نیست که عین گناه تو، ندانستن است با مروارید زندگی چه  کردن؟!

می گویند: ... اینو بدون هر کاری که میکنی نباید زیاد به خودت غره بشی و زیادی هم خودتو سرزنش نکن انتخابای تو در زندگی مثل دیگران بر اساس شانس و فرصته !

اما : اگر انتخاب یک شانس است تغییر راه ها و انجام ها هرگز نمی تواند یک شانس باشد.

می گویند: جسم تو با ارزش ترین ابزاریه که در اختیار داری ازش مراقبت کن.

اما : جسمی که در آن روح لا یتناهی خدا می زید، ابزار نیست.

می گویند: اینو درک کن که دوستان میان و میرن فقط معدودی که ارزش دارند را نگه دار .

اما : آنی که پس از آمدنش، رفتنی در کار است دوست نیست رفیق است رفیق .

می گویند: سعی کن فواصل جغرافیایی و تفاوت دیدگاه ها را کم کنی چون هر چه که از سنّت بگذرد بیشتر به کسانی که در جوانی میشناختی نیاز پیدا می کنی . سفر کن .

اما: هرگز دیدگاهت را به خاطر نیازت مفروش! هم اکنون نیازمند آنیم که متفاوت ببینیم که حقیقت سفر برای یافتن تفاوت هاست .

می گویند: دقت کن به کی نصیحت می کنی و همیشه در برابر نصیحت صبور باش...

اما : همه مهارت دارند نصیحت ببافند تمایز در سازنده بودن اندرزهای توست .

روز باستانی چهار شنبه سوری!

چهار شنبه سوری

 

مراسم چهارشنبه سوري 

 

بوته افروزي 

 در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

من از لحظه ای تولد سخن میگویم
تولد یک فیلسوف به مادری جهل
تولد یک سایه به مادری ترس
تولد یک شعر به مادری درد
تولد یک لحظه به مادری مرگ
تولد واژه ها یی که
پیش از تولد
هزاران بار پدرانشان را قتل عام کرده بودند

تشخیص با شما !!!

حرف‌هایی که دکتر شریعتی نگفت!

مدتی است که در Facebook، دکتر احسان شریعتی و دوستداران دکتر برآن شدند تا جملات و عباراتی را که کلام دکتر نیست ولی به ایشان نسبت می دهند، شناسایی کنند و نویسنده ی اصلی را معرفی کنند.این مطالب با عنوان "ناگفته های دکتر شریعتی"منتشر می شود.
بعضی از این موارد:
 
 

 
 
 
 
 

لبخند خدا !

 

باران میبارد به دعای کداممان ،

نمیدانم



من همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است


و خدا با همه ی جبروتش دارد ناز میخرد ،


ناز کن ...


دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي توان به هر كس داد و پاداش بسيار برد.

پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريد

 قلبتان را از نفرت پاك كنيد

 ذهن تان را از نگراني ها دور كنيد

 ساده زندگي كنيد

 بيشتر ببخشید

 كمتر توقع داشته باشيد

 

هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند

اما همه ميتوانند از همين حالا شروع كنند تا پايان تازه اي را بسازند

 

خدا ،روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه و آفتاب و بدون باران

وعده نداده است.اما

 او توان پايداري در آن روزها و

 وعده تسلي بعد از  اشك و چراغ را داده است.

 

مشكلات مانند دست اندازهاي جاده اند .

 كمي از سرعتتان كم  مي كنند اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد .

 زياد روي دست اندازها توقف نكنيد. به حركتتان ادمه دهيد.

 

وقتي اتفاقي برايتان مي افتد  چه خوب و چه بد به معنايش فكر كنيد .

 در پشت اتفاقات زندگي منظوري نهفته است كه به شما ياد ميدهد

چطور بيشتر بخنديد و سخت گريه نكنيد.

 

وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد

 محكم بنشينيد و خوشحال باشيد زيرا خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست.

 

شما نمي توانيد كسي را وادار كنيد دوستتان بدارد .

 اما مي توانيد به كسي تبديل شويد كه دوستش مي دارند.

 

بهتر است غرورتان را به خاطر كسي كه دوستش داريد از دست بدهيد

 تا اين كه او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد.

 

ما زمان زيادي صرف مي كنيم تا كسي را براي دوست داشتن پيدا كنيم

 يا خطاي كساني را كه دوست داريم بگيريم.

 اما چه خوب ميشد اگر اين زمان را براي بيشتر محبت كردن صرف ميكرديم.

 

هرگز يك دوست قديمي را ترك نكنيد .

 جانشيني براي او پيدا نخواهيد كرد.

 دوستي مانند شراب است هر چه كهنه تر بهتر !

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت:

 جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند.

درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

دوستدارتو : بابالنگ دراز

چند عکس باحال تقدیم به نماینده محترم مسعود خان...

عجیب ترین و
 زیبا ترین آب نماهای دنیا www.talab.ir
ادامه نوشته

بچه ها خسته نباشید

یه داستان کوچولو هست حتما بخونید

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در

فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به

کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را

توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و

باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل

از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس

یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از

زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته

باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان”

 و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

                                                                         یاعلی مدد

دوستان، خسته نباشید!!!

 

 

دوستان خسته نباشین

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه
ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر
من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و
فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در
ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به
درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری
نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش
از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید
و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است!!.....

 

دومین پوستر برتر مبارزه با خشونت علیه زنان!

بهترين لحظات زندگي...

بهترين لحظات زندگي.... 

To fall in love

عاشق شدن

 

To laugh until it hurts your stomach

.آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره

 

To find mails by the thousands when you return from a

vacation.

بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني

هزار تا نامه و ایمیل داري

 

To go for a vacation to some pretty place.

براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري

 

To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

 

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

 

To leave the Shower and find that

the towel is warm

از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

 

To clear your last exam.

آخرين امتحانت رو پاس كني

 

ادامه نوشته

"آدمها مثل کتابها هستند "

 

 

بعضی از آدم ها جلد زركوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازك.

بعضی از آدم ها با كاغذ كاهی چاپ می‌شوند و بعضی با كاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

 

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوكپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند،

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت،

بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت،

 

بعضی از آدمها را می‌توان در كیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی كه مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی كودكانه وسطحی میباشند

به راستی ماازکدام نوع میباشیم؟؟؟؟؟

شعری زیبا از فروغ فرخ زاد

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ‚ خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و
ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می آید
در کوچه باد می آید
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
ــ سلام
ــ سلام
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه میشود به
آن کسی که میرود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد
چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر کسالت میچرخند
و نردبام
ادامه نوشته

کاریکاتور یا گریه!!!

چه کسی می اندیشد؟شما یا...........

مردي در کنار جاده، دکه اي درست کرد و در آن ساندويچ مي فروخت.      چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت، چشمش هم ضعيف بود،       بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود             و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم کنا دکه اش     مي ايستاد و مردم را   به خريدن ساندويچ تشويق مي کرد و مردم هم     مي خريدند. کارش بالا    گرفت  لذا او ابزار کارش را زيادتر کرد....

ادامه نوشته

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 
ادامه نوشته

یلدایتان مبارک!!

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری  بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرتت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من  چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./

 شاعر : صبا آقاجانی

 

هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست !!!

 

"بدون شرح"

خانم قاسمی کجائی؟؟

حرف های سر بسته ی یک زن و مرد ایرانی !  "نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش"


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت
من با تو برابرم، مرد
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند
امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...


گروه 
اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را
به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی
و بروی خودت هم نیاوردی

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد
آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد
و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم
میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده،
کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم
به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند
و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر
سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی
یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟
دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن
چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان

آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند
تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند
آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند
اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز
اینان هنوز چشم امید دارند به وطن که بتواند و برآنند که نیک بمانند
خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی
من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم
در کنار هم، من و تو ای هموطن،
بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی
مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر

سخنانی زیبا از کورش کبیر

  فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

ادامه نوشته

دلمان خوش است .........

دلمان خوش است که می نويسيم ...

و ديگران ميخوانند و عده ای می گويند :

آه چه زيبا...

 و بعضی اشک می ريزند...

 و بعضی می خندند...

دلمان خوش است به لذت های کوتاه...

به دروغ هايی که از راست بودن قشنگترند...

به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود...!!

با شاخه گلی دل می بنديم...

و با جمله ای دل می کنيم...

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک...

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی...

و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود...!!

 چقدر راحت لگد می زنيم !!!!

                                 و چه ساده می شکنیم همه چیز را...

دکتر شریعتی

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏كند

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس كوچك استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

آنچه دختران تمایل دارند که پسران بدانند!!

روانشناسی و روابط اجتماعی:

آنچه دختران تمایل دارند که پسران بدانند!!

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: اینکه تصور می کنید که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

اما اگر از دوستان خود سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.

کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید.


با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.

یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز میکرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد.

من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه ی آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای آینده ای روشن آماده می کنند، هم خوب است.

یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.

پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.

ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.

شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.

 

بسلامتی بعضیا!!!

 

به سلامتی کسی که وقتی بُردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه
.......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

بسلامتی درخت! نه به خاطر ميوه‌ش، به خاطر سايه‌ش ...

بسلامتی ديوار! نه به خاطر بلنديش، واسه اينكه هيچوقت پشت آدم رو خالي نميكنه ...

بسلامتی دريا: نه به خاطر بزرگيش..... واسه يك‌رنگيش ...

بسلامتی سايه كه هيچوقت آدم رو تنها نميذاره!

بسلامتی پرچم ايران كه سه رنگه، تخم مرغ كه دو رنگه، رفيق كه يك‌رنگه ...

بسلامتی همه اونايي كه دوستشون داريم و نميدونن، دوستمون دارن و نميدونيم ...

بسلامتی نهنگ! كه گنده‌لات درياست اما زورگو نیست و زورگیری هم نمیکنه ...

به سلامتي مگس نه به خاطر کثافتش به خاطر سماجتش ...


به سلامتي بلبل كه براي وصال اواز مي خونه نه برای کنسرت دادن وپول جمع کردن.....

بسلامتی گاو که هیچوقت نگفت "من" و همیشه گفت: "مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا"

 *به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!!!!!

*به سلامتي درياچه اورميه...

نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...

*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر...

به سلامتي سرنوشت كه نميشه اونو از سرنوشت....

به سلامتي سه تن : ناموس و رفيق و وطن
به سلامتي سه کس : زندوني و سرباز و بي کس
به سلامتي دهقاني که پاييز رو از بهار بيشتر دوست داره

*به سلامتی نیمکت آخر کلاس که زمانی عالمی داشتیم..........

*به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود.....

*به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل

نمیکنن.....به سلامتی اونایی که اهل ریا کاری مذهبی نیستن...

 

*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

*به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست...

*سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی:

قهر کردی؟

حرف که میزنی؟!

و بعد صدات رو میبردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه"

یادش بخیر خسرو شکیبایی...

*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،



به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس.

باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوش تیپ تری ....

 *بسلامتی بچه های بالا شهر که دست بندطلا دستشونه و زنجیر طلا گردنشون.

بسلامتی بچه های پایین شهر که دست بند پلیس دستشونه و طناب دار گردنشون.

*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!! به سلامتی همه باباها....

*به سلامتی اونايی که بی کسن ولی ناکس نیستن..

*سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش میوفتن...

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . .

*سلامتی پدرایی که:شب خوابشون نمی بره و از غصه ی قسطای عقب افتاده تا صبح راه میرن.

که:وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون وقتی تنها میشن،آروم آروم اشک میریزن.

*به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...

*به سلامتی مادر که بخاطر ما
شکمش را بزرگ کرد...
بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد.....!

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....!

 به کودک خیابانی که چسب زخم میفروخت گفتم تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

باز نه زخم های من خوب می شود ...

نه زخم های تو ...!